تبليغاتX
عشقم عشقای قدیم

عشقم عشقای قدیم

عمری با غم عشقت نشستم
    به تو پیوستم واز خود گسستم
       ولیکن سر نوشتم این سه حرف بود
          تو را دیدم پرستبدم شکستم.........
نوشته شده توسط پریما در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ساعت 0:14 | لینک ثابت |

فکر می کردیم عاشقی هم بچگیست...
                                     اما حیف که این تازه اول یک زندگیست
زندگی چیزیست شبیه یک حباب...
                                    عشق ابادیه زیبایست در سراب
فاصله با ارزوهای ما چه کرد...
                                   کاش میشد دز عاشقی هم توبه کرد
نوشته شده توسط پریما در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 ساعت 0:5 | لینک ثابت |

بیا بخندیم بدون انتظار پاسخی از دنیا
بدان که روزی ان قدر شرمنده خواهد شد که به تمام سازهایت می رقصد




وقتی تو رو دیدم کارگردان دلم گفت صدا نور حرکت.....
و من برای به دست اوردنت چه نقشها که بازی نکردم




زندگی ۴ پیچ داره:تولد عشق ازدواج مرگ
سر کدوم منتظرت باشم

نوشته شده توسط پریما در جمعه پانزدهم خرداد 1388 ساعت 17:37 | لینک ثابت |

یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش ۳و۲ ماه بیشتر زنده نیست
یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله و فاصله یعنی ۲ خط موازی که هیچ وقت به هم نمیرسن
یاد گرفتم که در عشق هیچکس به اندازه خودت وفادار نیست و هر چه عاشقتری تنهاتری
نوشته شده توسط پریما در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 ساعت 17:32 | لینک ثابت |

شب باران مي آمد.يك آدم كلافه زير لب تن اجدادراننده هاي بي احتياط را روي ويبره گذاشته بود.
پسركي كه فردا امتحان داشت حالش از "باز باران با ترانه مي خورد بر بام خانه"...به هم مي خورد.
بابا كنار پنجره تندتند سيگار مي كشيد.سوز مي امد.مادر خوابيده بود.گداهاي شهر زير سقف تئاتر شهر جمع شده بودند.
دكه داري كه يادش رفته بود روي روزنامه هايش پتو بكشد حالا مي لرزيد.دو نفر كه تازه نامزد كرده بودند كنار اتوبان پياده مي رفتند و اصلا حاليشان نبود كه موش آب كشيده شده اند.مهم نبود.

پيرمردي كه دكتر به بچه اش گفته بود آلزايمر گرفته نشسته بود روي نيمكت هاي سرد پارك و داشت به اين فكر مي كرد كه چرا بچه ها ديگر حوصله بازي ندارند.
دو تا دزد قرار گذاشتند كه امشب را استراحت كنند.مادر بزرگ كنار راديوي دوموج عتيقه ...سجاده اش را پهن كرد.بوي نم هوا را برداشته بود.
يك نفر داشت گريه مي كرد.چشم هايش خيس شده بود.دستهايش خيس شده بود.با خودش حرف مي زد:"چه خوب !باران كه مي ايد كسي نمي فهمد دارم گريه مي كنم" ....
*******
صبح كه بيدار شدم باران نمي امد.خدا تازه به فكر كودكي افتاد كه فردا امتحان داشت و كفش هايش سوراخ بود.

نوشته شده توسط پریما در شنبه پانزدهم فروردین 1388 ساعت 1:47 | لینک ثابت |

چه زیبا گفتم دوستت دارم
چه صادقانه پذیرفتی
چه ابلهانه با تو خوش بودم
چه کودکانه همه چیزم شدی
چه نا جوانمردانه ترکم کردی
چه حقیرانه خداحافظی کردی
چه زودنیارمندت شدم
چه بی رحمانه سوختم

نوشته شده توسط پریما در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 ساعت 1:31 | لینک ثابت |

افسوس که عشق جاودانه نیست عشق گل سرخیست که طاقت طوفان را نداردعشق یک خاطره سبز است که ار امدن پاییز می ترسد

ولنتاین مبارک

نوشته شده توسط پریما در شنبه نوزدهم بهمن 1387 ساعت 0:48 | لینک ثابت |

کاش میشد روی قلب سر نوشت
   لحظه های با تو بودنم را نوشت
                    
نوشته شده توسط پریما در دوشنبه شانزدهم دی 1387 ساعت 0:21 | لینک ثابت |

اگه فلب من اسیره
  اگه عشق من حقیره
    اگه من همیشه تنهام
      اگه جسم من کویره
        اگه خالیه دستام
                              من عاشقترینم
نوشته شده توسط پریما در شنبه بیست و سوم آذر 1387 ساعت 0:14 | لینک ثابت |

اگر باهات نبودم برات که بودم
اگر چشمات نبودم نگات که بودم

اگر خودت نبودم فدات که بودم
اگر حرفات نبودم صدات که بودم
نوشته شده توسط پریما در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 ساعت 0:10 | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://pari2000.blogfa.com. all right reserved
Design by BAHAR-20